<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دیـــده</title>
<link>http://elahehalidoosti.blogfa.com/</link>
<description>دیده های یک ایرانی در آمریکا</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 30 Dec 2009 04:35:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نحوه برخورد مردم اینجا با حجاب من</title>
<link>http://elahehalidoosti.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قبل از آمدن به آمریکا فکر می کردم که مردم اینجا اگر یک با حجاب ببینند به چشم تروریست نگاه می کنند. البته می دانستم که در اینجا اجباری به بی حجابی نیست. موقعی که برای درخواست ویزا به سفارت آمریکا رفته بودم بعضی از دوستان طالب که در آمریکا بودند گفته بودند که موقع مصاحبه اگر روسری اش را بردارد بهتر است و حتی می گفتند عکسش هم بدون روسری بگیرد. ولی اصلاً به روسری من کاری نداشتند و خانم محجبه ایرانی دیگری هم که در آنجا بود ویزا گرفت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در مسیر آمدنی که از طریق آلمان (فرانکفورت) آمدیم، در فرودگاه قبل از سوار شدن در قسمت بازرسی وسایل، یک رانی که در هواپیما داده بودند همراه من بود خانمی که کیف ها را چک می کرد به من گفت که اجازه ندارم این رانی را با خودم ببرم. لحن گفتنش هم کمی تند بود و بدجوری به روسری من نگاه کرد. نمی دانم با همه اینطور برخورد می کرد یا فقط با من اینطوری بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آمریکا که رسیدیم در لس آنجلس وقتی از قسمت بازرسی در فرودگاه رد شدم دستگاه شروع کرد به آژیر کشیدن. چندتا آقا آنجا بودند به من گفتند که بروم کنار برای بازرسی. یکی از آنها چند بار با صدای بلند صدا می زد که یک خانم برای بازرسی بفرستند. ایستادم تا اینکه یک خانم آمد و با دستگاهی مرا چک کرد باز هم دستگاه صدا می داد ولی اصلاً از من نخواست که روسری یا مانتو ام را در بیاورم. گفتم شاید از گیره سر است یا سگک شلوار، گفت مشکلی نیست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یک مورد دیگر این بود که وقتی رفته بودیم خرید، فروشنده که یک دختر هم سن و سال خودم بود از روسری ام خوشش آمد و از آن تعریف می کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یک بار هم که سوار اتوبوس بودیم خانمی کنار من نشسته بود وقتی پیاده شد چند مرد آنجا ایستاده بودند ولی هیچکدام ننشستند، به نظرم رسید که فکر کردند شاید من راحت نباشم.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برای گرفتن کارت شناسایی که به یکی از ادارات دولتی رفته بودم همانجا عکس می گرفتند، گفتند برای شناسایی چهره مقداری گوش ها باید پیدا باشد ولی روسری مشکلی ندارد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چند وقت پیش در امتحان زبان جی آر ای، منشی که خانمی بود از من خواست که همراه او به سرویس بهداشتی بروم که ببیند زیر روسری ام چیزی پنهان نکرده ام و در آنجا با لبخند از من پرسید آیا این همان حجاب است.     &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در اینجا تا بحال ندیده ام که روی حجاب، کسی مشکلی داشته باشد. داخل محیط دانشگاه هم 3-4 مورد عرب کاملاً باحجاب دیده ام حتی یک بار یک آمریکایی باحجاب دیدم. در اینجا کسی روی حجاب تعصبی ندارد حتی در مجتمع مسکونی ما خانواده هندی هستند که دقیقاً مثل هندوستان لباس می پوشند. نه تنها روی لباس بلکه روی لباس سنتی هم کسی تعصبی ندارد.   &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Dec 2009 04:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=elahehalidoosti&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>elahehalidoosti</dc:creator>
<guid>http://elahehalidoosti.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وبلاگ ایده</title>
<link>http://elahehalidoosti.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>مثل اینکه وبلاگ ایده فیلتر شده، البته حذف نشده است چون می توانیم از اینجا آن را باز کنیم. همسرم قصد دارد که مثل سابق در همان آدرس بروز کند. </description>
<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 05:31:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=elahehalidoosti&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>elahehalidoosti</dc:creator>
<guid>http://elahehalidoosti.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عکس های نمایشگاه هوایی لاس وگاس</title>
<link>http://elahehalidoosti.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>یکشنبه ۲ هفته پیش به نمایشگاه هوایی لاس وگاس رفتیم. گزارش آن در وبلاگ ایده ارایه شده است. در ادامه مطلب تعدادی عکس از این نمایشگاه گذاشته ام.  </description>
<pubDate>Fri, 27 Nov 2009 02:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=elahehalidoosti&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>elahehalidoosti</dc:creator>
<guid>http://elahehalidoosti.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فروش وسایل دسته دوم</title>
<link>http://elahehalidoosti.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در اینجا وسایل دسته دوم منزل هم بازار خوبی دارد. کم درآمدها به راحتی می توانند این وسایل را با قیمت و کیفیت خوب پیدا کنند. یک وب سایتی هم به نام کریگ لیست هست که وسایل تقریباً نو را با قیمت خیلی خوب می فروشد. یک راه دیگر خرید این وسایل، دست فروشی کنار خیابان است. در اینجا بعضی که می خواهند وسایل خانه خود را عوض کنند، کنار خیابان وسایل خود را به حراج می گذارند. بعضی هم وسایلشان را رایگان در جایی می گذارند که هر کس خواست آن را بردارد که حتی بعضی وقت ها روی آن می نویسند که این شایسته یک خانه قشنگ است. چند روز پیش سر راه دانشگاه با یکی از این دست فروش ها روبرو شدیم. وسایلش تقریباً 10 برابر ارزان تر از وسایل نو بود. مثلاً یک میز و صندلی نسبتاً نو که قیمتش حدود 50 دلار است را 5 دلار می فروخت. یک کتاب آشپزی بزرگ 25 سنت بود.     &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 08:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=elahehalidoosti&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>elahehalidoosti</dc:creator>
<guid>http://elahehalidoosti.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قیمت برخی خوراکی ها در لاس وگاس</title>
<link>http://elahehalidoosti.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در اینجا قیمت بعضی اجناس تقریباً برابر ایران است و بعضی هم گران تر. من سعی کردم لیستی از قیمت مواد غذایی را برایتان بیاورم. این را هم اضافه کنم که قیمت ها بسته به کیفیت و فروشگاه متفاوت است. این نرخ ها، قیمت های معمول و متوسط است. واحد بکار گرفته شده پوند است که معادل 454 گرم است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;انار: 1.5 دلار،   پرتقال: 25 سنت،   گلابی: 1 دلار،    انگور: 50 سنت،    سیب: 1 دلار،   هلو: 1.59دلار،  طالبی: 50 سنت،   هندوانه: 16 سنت،     لیموترش: 25 سنت،      پیاز: 50 سنت،   گوشت قرمز: 2.19تا 3 دلار،    گوشت مرغ:  1.69 دلار،  ماهی: 1.89 دلار،   میگو: 5.69 دلار،  خرما: 3 دلار،  نان لواش: 1.20 دلار،    برنج بسمتی: 75سنت،    پنیر: 3 دلار،  عسل: 5.9 دلار. جعفری دسته ای متوسط: 1 دلار. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 05:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=elahehalidoosti&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>elahehalidoosti</dc:creator>
<guid>http://elahehalidoosti.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آب در لاس وگاس</title>
<link>http://elahehalidoosti.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در لاس وگاس آب نوشیدنی را بسیاری از مردم می خرند. البته آب شیر هم بهداشتی است ولی به نظر می رسد درصدی ناخالصی دارد چون طعم آن فرق می کند. هر از چند وقت یک بار بروشورهایی از شرکت آب به منازل می فرستند که نشان می دهد این آب بهداشتی و سالم است. می گویند چون اکثر آب مصرفی لاس وگاس صرف فضای سبز می شود آب را کامل تصفیه نمی کنند.  منبع اصلی آب شهر از رودخانه کلرادو که از کنار این شهر می گذرد تأمین می شود. این آب در پشت سد بزرگ و معروفی به نام هوور ذخیره می شود که یک نیروگاه برق هم از این سد استفاده می کند. برای آب نوشیدنی، دستگاه های تصفیه آب کنار بعضی از فرشگاه ها گذاشته اند. هر بطری یک گالنی (3.78 لیتری) بین 20 سنت تا 35 سنت است. در مغازه ها بین 80 سنت تا یک دلار به فروش می رسد. ما اوایل از مغازه آب می گرفتیم. بعد از جابجایی به خانه جدید مسافتمان تا مغازه دور شد ولی خوشبختانه یک دستگاه آب در گوشه ای درست پایین خانه گذاشته اند که البته روزهای اول چون در دید نبود متوجه آن نشده بودیم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در اینجا بسیاری از خانه های اجاره ای پول آب را روی اجاره می گیرند. بعضی هم جدا حساب می کنند که گویا در این صورت گران تر می شود. برای ما ماهی 20 دلار ثابت روی کرایه پایه خانه حساب می کنند. هوای اینجا بسیار خشک است و برای همین تبخیر خیلی خیلی بالاست. آب از اهمیت بالایی برخوردار است. در تلویزیون بعضی اوقات برای استفاده بهینه از آب برنامه های آموزشی پخش می کنند. در همه جا برای آبیاری درختان و گیاهان از آبیاری قطره ای استفاده می کنند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;       &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2009-1/1333448/HPIM2894.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Sep 2009 21:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=elahehalidoosti&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>elahehalidoosti</dc:creator>
<guid>http://elahehalidoosti.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هوای لاس وگاس</title>
<link>http://elahehalidoosti.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2 روز اول ماه مبارک رمضان در اینجا بارندگی بود. یکی از خصوصیات لاس وگاس هوای متغیر آن است. یک روز هوا تا دمای 45 درجه سانتی گراد بالا می رود روز بعد خنک می شود. در تابستان چند باران شدید بارید. در زمستان زیاد باران نداریم اما گاهی در حد سیل می بارد. همچنین بعضی سال ها یکی دو روز به شدت برف می بارد. در تابستان گاهی صبح هوا کاملاً صاف است، بعد از ظهر کاملاً ابری می شود. از خصوصیات دیگر هوای اینجا تمیزی آن است. با اینکه اطراف این شهر بیابان است و گاهی طوفان های شدیدی می وزد اما گرد و خاکی نمی بینیم. اینجا آسمانی کاملاً آبی و ابرهایی کاملاً سفید دیده می شود.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;       &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2009-1/1333448/AAAAAAAA.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 28 Aug 2009 07:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=elahehalidoosti&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>elahehalidoosti</dc:creator>
<guid>http://elahehalidoosti.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اسباب کشی</title>
<link>http://elahehalidoosti.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حدود یک ماه پیش یکی از دوستانم که یک دختر هندی است را دیدم به من گفت که با شوهرش به ساختمان جدیدی رفته اند. آنها همسایه ما بودند و یک دفعه به قول خودش به خاطر رفتار نامناسب مدیر جدید ساختمان از اینجا رفتند. مدیر جدید ساختمان( همان خانمی که قبلاً گفتم) بعد از مدتی، ساکنان متوجه رفتار سرد و مشکوک او شدند. او هم زیاد سیگار می کشید و هم بی رغبت به کار در اینجا بود، سگی هم داشت. این دختر هندی می گفت: « شوهرم یک بار رفته بود پیشش برای پرداخت کرایه ماه. آن خانم شروع کرد به صحبت کردن که من بیمارم و تا چند وقت دیگر می میرم،  حالت گریه به خودش گرفت و  آمد دستش را به گردن شوهرم انداخت. شوهرم گفت که ناراحت نباش و مشکلی نیست. بعد از رفتن شوهرم، آن خانم به پلیس زنگ زد و گفت که این مرد با من بدرفتاری کرده است. پلیس آمد و ما هم به مدیر قبلی ساختمان (Larry  ) زنگ زدیم. او گفت که اینها آدمهای محترمی هستند و خوشبختانه برای ما مشکلی پیش نیامد. اما آن خانم را از این جا بیرون انداختند و ما هم تصمیم گرفتیم که از این ساختمان برویم.»   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این دوست هندی در مورد محیط ساختمان جدید و کرایه آنجا با من صحبت کرد و می گفت که آنجا حدود 110 دلار ارزان تر از اینجا است. اینجا ماهانه 535 دلار و خانه جدید 423 دلار است. ضمناً ماه اول همراه با هزینه ورود 200 دلار است. ما هم تصمیم گرفتیم نقل مکان (Move) کنیم. از این طرف وقتی که به مدیر ساختمان مراجمعه کردیم گفت که مقررات این است که تا 30 روز قبل باید خبر دهید و گرنه باید کرایه ماه بعد تا همان تاریخ (یک ماه بعد از تاریخ اعلام نقل مکان) را هم بدهید. در نتیجه تصمیم گرفتیم که یک ماه دیگر هم اینجا بمانیم. این روزها مشغول جمع کردن اثاثیه و اسباب کشی هستیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جابجا شدن در آمریکا یک سری کارها دارد. مثلاً اینکه وقتی آدرس منزل عوض می شود باید به تمام بانکهایی که حساب داریم اعلام کنیم و همه را بروز کنیم. به اداره برق زنگ بزنیم تا برق را به آدرس جدید وصل (منتقل) کنند. همینطور تلفن و تلویزیون و اینترنت را هم در آدرس قبلی قطع و به آدرس جدید وصل کنند. برای هر کدام از این شرکتها هزینه انتقال 15 و 22 دلار باید پرداخت کرد. در اینجا آدرس خیلی مهم است، لازم است که به صورت آنلاین یک فرمی که مربوط به دولت است را بروز کرد. به دانشگاه هم آدرس جدید را اعلام کرد و همینطور آدرس جدید را روی کارت شناسایی (State ID) چسپاند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2009-1/1333448/HPIM2874.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 27 Jul 2009 05:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=elahehalidoosti&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>elahehalidoosti</dc:creator>
<guid>http://elahehalidoosti.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تجمع همدردی با هموطنان در لاس وگاس</title>
<link>http://elahehalidoosti.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دیروز روبروی ساختمان فدرال شهر لاس وگاس تجمعی با حضور ایرانیان در حمایت و همدردی با مردم معترض و خصوصاً مصیبت دیده کشورمان در ارتباط با مسایل نگران کننده انتخابات برگزار شد. در این تجمع تقریباً 50 نفر آمده بودند. عده زیادی از دانشجویان و جوانان حضور داشتند که طرفدار انقلاب و میرحسین موسوی بودند و با لباس های سبز و سیاه و یا مچ بند سبز این حمایت را نشان دادند. گروهی هم ضد انقلاب  و معتقد به تغییر حکومت حضور داشتند که اکثراً مسن بودند. بعضی از آنها لباس هایی به رنگ سفید با طرح پرچم ایران با آرم شاهنشاهی پوشیده بودند اما در اکثر مواقع ضمن در دست داشتن پلاکاردهایی همصدا با جمعیت شعارهایی مثل Freedom For Iran ، Down With Dictator سر می دادند. گزارشگرانی هم از شبکه های تلویزیونی لاس وگاس برای فیلمبرداری آمده بودند که مصاحبه هم می کردند. بعضی از آنها دلایل تجمع خود را همراهی با جنبش اصلاحات ایران و خصوصاً مسأله تخلف در انتخابات عنوان می کردند و برخی هم تغییر حکومت. بعضی از این صحنه ها ساعاتی بعد، از تلویزیون پخش شد. در میان تجمع کنندگان، پیرزنی بود که سعی می کرد با جوان ها صحبت کند و آنها را از میرحسین موسوی منصرف کند و به سمت تغییر حکومت بکشاند. او با من و طالب هم بحث می کرد. در عین حال که ایرانی بود فقط با زبان انگلیسی صحبت می کرد. می گفت اگر موسوی به قدرت برسد مثل بقیه عمل می کند و اوضاع بدتر می شود چون می خواهد انتقام بگیرد و مثل گذشته بچه های ما را می کشند. حکومت ایران دارد وقت ما را می کشد و ما نباید وقت را تلف کنیم و الآن وقت آن است که برای دموکراسی و آزادی حرکت کنیم. می گفت شما خیلی جوان هستید و نمی دانید، من مسن هستم، تجربه دارم و می دانم. طالب هم در جواب می گفت ما البته به آزادی و دموکراسی معتقد هستیم ولی اینها را فرآیندی قدم به قدم می دانیم الآن وقت آن است که کسی بهتر از احمدی نژاد در قدرت باشد که وضع بهتر شود. توجه کنیم که رهبر حرکت مردمی در ایران اکنون یک اصلاح طلب است به نام میرحسین موسوی.  در آخر با لحن تندی به من که روسری سبزی پوشیده بودم گفت که این روسری را در بیاور. طالب گفت این یک نشان دینی است و نه یک نشان سیاسی. جالب بود که هیچکس با او موافق نبود و حتی بعضی از دوستان طالب اصلاً او را تحویل نمی گرفتند. در حین تجمع بسیاری از راننده ها با دیدن جمعیت و شنیدن شعارها  دست تکان می دادند و یا به نشانه طرفداری بوق می زدند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2009-1/1333448/121212.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 20 Jun 2009 22:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=elahehalidoosti&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>elahehalidoosti</dc:creator>
<guid>http://elahehalidoosti.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مدیر سابق ساختمان ما</title>
<link>http://elahehalidoosti.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در ماه گذشته، مدیر سابق ساختمان ما که پیرمردی 73 ساله بود از این شهر به زادگاهش که شهر کوچکی در مرکز آمریکا است، برگشت. همه او را با نام کوچک Larry صدا می زدند که اصالتاً آلمانی ولی در آمریکا به دنیا آمده و بزرگ شده است. در این محل همه برای او احترام خاصی قایل بودند. او با همه مهربان بود و هر کاری که از دستش ساخته بود برای ساکنان انجام می داد. مثلا وقتی مستأجری می رفت و وسایلی از خودش باقی می گذاشت او آن وسایل از قبیل مایکرویو، جارو برقی و حتی تلویزیون را به باقی ساکنان مخصوصاً آنهایی که تازه می آمدند می داد. همچنین هر کس وسیله ای لازم داشت به او می گفت و او از ساختمانهای اطراف آن را پیدا می کرد و رایگان در اختیار می گذاشت. او همیشه با ایرانی ها رفتاری منحصر به فرد داشت و می گفت که هر ایرانی را که دیده زرنگ، باهوش و با فرهنگ یافته است و همیشه سعی کرده است که بهترین دوست هایش را از میان ایرانیها انتخاب کند و حتی از یکی از ایرانی های اینجا آدرس چند ایرانی را در محل جدیدش برای آشنایی با آنها گرفته است. او در مورد ایرانی ها باور نمی کرد که با داشتن تمدنی چند هزار ساله، از 70 سال پیش دانشگاه تأسیس کرده باشند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;        &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2009-1/1333448/HPIM2745.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 02 Jun 2009 00:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=elahehalidoosti&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>elahehalidoosti</dc:creator>
<guid>http://elahehalidoosti.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
