![]() |
![]() |
|
| دیده های یک ایرانی در آمریکا |
|
دیروز روبروی ساختمان فدرال شهر لاس وگاس تجمعی با حضور ایرانیان در حمایت و همدردی با مردم معترض و خصوصاً مصیبت دیده کشورمان در ارتباط با مسایل نگران کننده انتخابات برگزار شد. در این تجمع تقریباً 50 نفر آمده بودند. عده زیادی از دانشجویان و جوانان حضور داشتند که طرفدار انقلاب و میرحسین موسوی بودند و با لباس های سبز و سیاه و یا مچ بند سبز این حمایت را نشان دادند. گروهی هم ضد انقلاب و معتقد به تغییر حکومت حضور داشتند که اکثراً مسن بودند. بعضی از آنها لباس هایی به رنگ سفید با طرح پرچم ایران با آرم شاهنشاهی پوشیده بودند اما در اکثر مواقع ضمن در دست داشتن پلاکاردهایی همصدا با جمعیت شعارهایی مثل Freedom For Iran ، Down With Dictator سر می دادند. گزارشگرانی هم از شبکه های تلویزیونی لاس وگاس برای فیلمبرداری آمده بودند که مصاحبه هم می کردند. بعضی از آنها دلایل تجمع خود را همراهی با جنبش اصلاحات ایران و خصوصاً مسأله تخلف در انتخابات عنوان می کردند و برخی هم تغییر حکومت. بعضی از این صحنه ها ساعاتی بعد، از تلویزیون پخش شد. در میان تجمع کنندگان، پیرزنی بود که سعی می کرد با جوان ها صحبت کند و آنها را از میرحسین موسوی منصرف کند و به سمت تغییر حکومت بکشاند. او با من و طالب هم بحث می کرد. در عین حال که ایرانی بود فقط با زبان انگلیسی صحبت می کرد. می گفت اگر موسوی به قدرت برسد مثل بقیه عمل می کند و اوضاع بدتر می شود چون می خواهد انتقام بگیرد و مثل گذشته بچه های ما را می کشند. حکومت ایران دارد وقت ما را می کشد و ما نباید وقت را تلف کنیم و الآن وقت آن است که برای دموکراسی و آزادی حرکت کنیم. می گفت شما خیلی جوان هستید و نمی دانید، من مسن هستم، تجربه دارم و می دانم. طالب هم در جواب می گفت ما البته به آزادی و دموکراسی معتقد هستیم ولی اینها را فرآیندی قدم به قدم می دانیم الآن وقت آن است که کسی بهتر از احمدی نژاد در قدرت باشد که وضع بهتر شود. توجه کنیم که رهبر حرکت مردمی در ایران اکنون یک اصلاح طلب است به نام میرحسین موسوی. در آخر با لحن تندی به من که روسری سبزی پوشیده بودم گفت که این روسری را در بیاور. طالب گفت این یک نشان دینی است و نه یک نشان سیاسی. جالب بود که هیچکس با او موافق نبود و حتی بعضی از دوستان طالب اصلاً او را تحویل نمی گرفتند. در حین تجمع بسیاری از راننده ها با دیدن جمعیت و شنیدن شعارها دست تکان می دادند و یا به نشانه طرفداری بوق می زدند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 1:50 توسط الهه علی دوستی |
|
|
در ماه گذشته، مدیر سابق ساختمان ما که پیرمردی 73 ساله بود از این شهر به زادگاهش که شهر کوچکی در مرکز آمریکا است، برگشت. همه او را با نام کوچک Larry صدا می زدند که اصالتاً آلمانی ولی در آمریکا به دنیا آمده و بزرگ شده است. در این محل همه برای او احترام خاصی قایل بودند. او با همه مهربان بود و هر کاری که از دستش ساخته بود برای ساکنان انجام می داد. مثلا وقتی مستأجری می رفت و وسایلی از خودش باقی می گذاشت او آن وسایل از قبیل مایکرویو، جارو برقی و حتی تلویزیون را به باقی ساکنان مخصوصاً آنهایی که تازه می آمدند می داد. همچنین هر کس وسیله ای لازم داشت به او می گفت و او از ساختمانهای اطراف آن را پیدا می کرد و رایگان در اختیار می گذاشت. او همیشه با ایرانی ها رفتاری منحصر به فرد داشت و می گفت که هر ایرانی را که دیده زرنگ، باهوش و با فرهنگ یافته است و همیشه سعی کرده است که بهترین دوست هایش را از میان ایرانیها انتخاب کند و حتی از یکی از ایرانی های اینجا آدرس چند ایرانی را در محل جدیدش برای آشنایی با آنها گرفته است. او در مورد ایرانی ها باور نمی کرد که با داشتن تمدنی چند هزار ساله، از 70 سال پیش دانشگاه تأسیس کرده باشند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 3:45 توسط الهه علی دوستی |
|
|
این عکس ها را از داخل دانشگاه گرفته ام.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 3:54 توسط الهه علی دوستی |
|
|
چند وقت پیش با یکی از دوستانم رفته بودم یکی از بانکهای آمریکایی به نام Bank of America . وقتی داخل بانک شدیم تفاوت آشکاری با بانکهای ایرانی داشت. اول اینکه دکوراسیون آن خیلی جالب بود. یک طرف بانک را اختصاص داده بودند به پرداخت پول و ... که مثل بانکهای خودمان بود. باید صف می ایستادند البته خیلی خلوت بود و کار هر کسی را زود راه می انداختند. یک طرف دیگر هم اختصاص داده بودند برای کسانی که می خواستند حساب باز کنند و یا کارت اعتباری بگیرند و یا سؤالات مختلف داشتند، که در این طرف 3 تا میز بود و مشتری مستقیم پیش کارمند مربوطه می رفت. این سمت هم خلوت بود و دقت کردم که کار افراد را با دقت و با خوشرویی و احترام انجام می دادند. یک نفر هم ایستاده بود که دفتری در دست داشت و از هر کسی که وارد می شد می پرسید کدام قسمت کار دارد و بعد راهنمایی می کرد. اگر جلوی مشتری چند نفر بودند اسم مشتری را یادداشت می کرد و می گفت بنشینید تا صدا کنند. موقع رفتن هم از او می پرسید که آیا کارتان با رضایت خاطر انجام شده و مشکلی نیست. نکته دیگری که متوجه شدم این بود که برای مردم اینجا زمان اهمیت دارد طوریکه وقت کسی در بانک آنقدر تلف نمی شود که در بانکهای خودمان می شود. البته بسیاری از کارهای بانکی توسط خود مشتری از طریق اینترنت انجام می شود که نیازی به مراجعه حضوری ندارد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:29 توسط الهه علی دوستی |
|
|
دانشجویان مسلمان دانشگاه UNLV انجمنی به نام انجمن دانشجویان مسلمان (Muslim Student Association) تشکیل داده اند. این انجمن به کوشش یک دانشجوی مسلمان بنگلادشی تشکیل شده است. هدف این انجمن این است که تا جاییکه بتواند تصورات اشتباهی که راجع به اسلام وجود دارد را برطرف کند و معتقد است که مذهب فقط اعتقاد نیست بلکه رفتار هم است و مسلمان بودن فقط نماز خواندن و روزه گرفتن نیست بلکه انجام دادن کارهای درست در دنیا و احترام به دوستان و همسایگان هم است. این دانشجو در صحبتی از این جمله اوباما یاد می کند که مردم روی آنچه که می سازی قضاوت می کنند و نه آنچه که خراب می کنی. این انجمن هر هفته فعالیت های متعددی نظیر برگزاری کلاس های آموزشی قرآن و نماز جمعه در دانشگاه دارد که در آن در مورد رفتارهای اجتماعی و معنوی صحبت می کنند. گویا قبلاً نماز جمعه در یکی از مدارس لاس وگاس که به عنوان مسجد از آن استفاده می کرده اند، بوده ولی الآن دانشجویان، آن را داخل این دانشگاه در ساختمان Student Union برگزار می کنند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 8:11 توسط الهه علی دوستی |
|
|
در تقویم آمریکا هم شروع فصل بهار مقارن با روز اول فرودین است. هر سال به مناسبت شروع بهار یک هفته کلاسهای دانشگاه ها تعطیل است که اصطلاحاً آن را Spring Break می نامند. امسال این تعطیلات را به ماه April منتقل کردند تا با تعطیلی مدارس یکی باشد. به همین دلیل کسی فرصت عید دیدنی نداشت. ولی ایرانی ها چندین جشن گرفتند. شروع آن روز جمعه 18 مارس بود که در یک رستورانی جمع شدند و از شهردار لاس وگاس هم دعوت کردند. در لاس وگاس نوادا ماه مارس را ماه میراث پارسیان نام نامیده اند. همچنین در اعلامیه این گردهمایی خواندم که به کوشش ایرانیان، روز نوروز در تقویم شهر لاس وگاس به عنوان روز ایرانیان نامگذاری شده است. لحظه سال تحویل در اینجا حدود ساعت 4 و 45 دقیقه صبح جمعه بود. ما هم بیدار بودیم و با خانواده و اقوام صحبت کردیم و این عید را تبریک گفتیم. سال نوی شما هم مبارک. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 23:11 توسط الهه علی دوستی |
|
|
همانطور که می دانید چند ماهی است که آمریکا دچار بحران اقتصادی شده است. فکر می کنم حدود 3 میلیون نفر کار خود را از دست داده اند. قیمت بعضی از خدمات عمومی مثل بلیط اتوبوس شهری افزایش یافته است. البته نمی دانم فقط در لاس وگاس یا در شهرهای دیگر هم زیاد شده است. شهریه این دانشگاه هم 25 درصد افزایش پیدا کرده است. آنچه از همه برایم جالب تر است اینکه فروشگاه های بزرگ آمریکا که در همه شهرها وجود دارند تقریباً قیمت اکثر اجناس خود را از 20 تا 75 درصد کاهش داده اند. حتی بعضی از خوراکیها مثل لبنیات دچار کاهش قیمت شده اند. چند ماهی است که قیمت خرید و اجاره خانه و ماشین هم پایین آمده است که بعضی موارد تا 50 درصد می رسد. البته برای کسانی که از قبل اجاره نشین بوده اند طبق همان قرارداد قبلی است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 10:53 توسط الهه علی دوستی |
|
|
روز سه شنبه این هفته مراسم باشکوهی در واشنگتن برای شروع کار اوباما برگزار شد. من از تلویزیون این مراسم را دنبال می کردم که از ساعت 7 و نیم صبح شروع و تا ساعت 6 بعدازظهر ادامه داشت. چند چیز برایم جالب بود: حدود 2 میلیون نفر شرکت کرده بودند. مردم از نقاط مختلف آمریکا به آنجا رفته بودند و آن قدر شلوغ بود که موقع برگشت دچار مشکل شده بودند. تعداد زیادی پلیس و نیروی امنیتی حضور داشتند. از حدود ساعت 9 صبح به بعد پلیس خیابانهای اصلی را به علت ازدحام جمعیت بست. اینطور که تلویزیون می گفت هوا در آنجا بسیار سرد بود. وقتی اوباما سوگند یاد کرد دست روی انجیل هم گذاشت، کشیش جملات را می خواند و اوباما تکرار می کرد. اوباما از جملات مذهبی در آخر سخنرانی استفاده کرد. در این حال بسیاری از مردم اشک می ریختند و احساسات خود را ابراز می کردند. برایم خیلی جالب بود که مردم آمریکا این قدر احساساتی هستند. بدرقه ی جرج بوش هم جالب بود. در واشنگتن مردم کلی برایش دست تکان می دادند بعد سوار هلیکوپتر شد و با همه خداحافظی کرد. در تگزاس هم جمعیت زیادی به استقبالش آمده بودند و خیلی از آنها حرف W را به رنگ های مختلفی مثل تابلو به دست گرفته بودند. خلبانی که هفته ی پیش هواپیمایش دچار مشکل شد و توانست با فرود آمدن در رودخانه ای در نیویورک جان همه مسافران را نجات دهد، از میهمانهای ویژه ی اوباما در این مراسم بود. شب، بعد از مراسم؛ اوباما و همسرش در جشنی شرکت کردند که با لباس عروس و داماد می رقصیدند و بعد از آن در جمع در میان مردم رقصیدند. آن شب تا بعد از نیمه شب این جشن ادامه داشت و اوباما همسرش را به طور رسمی بانوی اول آمریکا اعلام کرد. روز اول کار هم در ابتدا مراسم خواندن دعا (Pray) برگزار کردند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 11:41 توسط الهه علی دوستی |
|
|
امروز در لاس وگاس روز عاشورا بود. در اینجا مراسم عزاداری ندیده ام ولی شنیده ام که در یکی از اماکن مذهبی اینجا بعضی از مسلمانان که حتی بعضی از آنها اهل تسنن هم هستند مراسمی برپا می کنند و در آنجا عزاداری همراه با نذری دارند. در محله ما ایرانی ها نذری پختند و بین هم توزیع کردند. ما هم شله زرد پختیم و به ایرانی های اینجا دادیم. بعضی هم قیمه درست کرده بودند. به هر حال همه اینجا به یاد محرم بوده و هستیم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 11:33 توسط الهه علی دوستی |
|
|
هفته پیش برف سنگینی در لاس وگاس آمد. به گفته بعضی از آمریکاییها این برف بی سابقه بوده است که از ساعت حدود یک بعدازظهر شروع شد و تا نیمه شب ادامه داشت. برایم جالب است در این شهر که تابستان دما به 46 درجه سانتیگراد و زمستان به ندرت به صفر و به سختی زیر صفر می رسد به این شدت برف بیاید. آمریکاییها در اینجا از این برف بسیار خوشحال شده بودند و تلویزیون مرتب از برف می گفت و گزارشگرها از نقاط مختلف شهر حتی تا چند روز بعد، از برف می گفتند. جالب است که حتی یک تصادف هم رخ نداد ولی همه پروازها در آن روز کنسل شد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم دی 1387ساعت 7:2 توسط الهه علی دوستی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
الهه علی دوستی، همسر دانشجویی ایرانی در آمریکا (لاس وگاس) هستم. دوست دارم آنچه در این کشور برایم جالب است در این صفحه بنویسم. البته خودم می خواهم به امید خدا زبان بخوانم تا بتوانم پذیرش بگیرم و ادامه تحصیل بدهم. لیسانسم را در زمین شناسی از دانشگاه شهید بهشتی گرفتم و امیدوارم بتوانم در این کار موفق شوم. با این حال برای آنکه ارتباط با کشورم را از دست ندهم از طریق این وبلاگ خاطراتم را به دید شما هموطنان عزیز می گذارم. دیده را برای اسم وبلاگ انتخاب کردم چون فقط آنچه می بینم می نویسم.
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
| پیوندها |
|
طالب مؤذنی نغمه زارعی وندا وحیدی فاطمه گلبینی هنگدان |
|
RSS
|